داره؟ حالت خوبه. یه کشتی اکتشافی قراره تو رو ببره. نه به خاطر اینکه میدونن یه مشکلی هست، بلکه به خاطر رمل اینکه کار تو باید همین الان تموم شده باشه، میاد. طلسم نویس اما هیچ فایدهای نداره! دیوانگیه که تو خونه فرود بیاد. نمیتونه بیشتر از چند دوجین پناهنده رو ببره، و بیست میلیون شماره ملا نفر هستن که قراره بمیرن. شاید پیشنهاد بده که بعضی از ما دعانویس رو ببره، اما بروات فکر نمیکنم خیلی از ما بریم. من متون کهن این کار رو نمیکنم. فکر نمیکنم ریکی این کار جادوگر رو بکنه.» «نمیبینم—» هرندون گفت: «چیزی که اینجا داریم، همان
چیزی است که در خانه خواهند داشت. و مقدس بدتر از آن. اما هیچ شانسی برای دین زنده ماندن ما شماره ملا اینجا وجود ندارد! تو کسی هستی سید و حاجی که به آن اشاره کردی. من داشتم حساب روانسر میکردم، و با توجه به روند منحنی ثابت خورشیدی - من آن را از روی ارقامی که به ما دادند رسم کردم - تا زمانی که اکسیژن به هر حال از جو اینجا منجمد نشود، نمیتواند به حالت تعادل برسد. ما برای تحمل چنین چیزی مجهز نیستیم و نمیتوانیم مجهز دعا نویسی شویم. هیچ تجهیزاتی وجود ندارد که به ما اجازه دهد آن را
به طور نامحدود تحمل کنیم! به هر حال، حداکثر شرایط سرما دو هزار روز در خانه - شش سال زمینی - طول خواهد کشید. و پیشینه تاریخی در اقیانوسهای یخ اعمال صالح زده و یخچالهای طبیعی انباشته شده، سرما ذخیره خواهد شد. بیست سال طول خواهد کشید تا خانه به دمای عادی برگردد، و اینجا هم همینطور. آیا دلیلی دارد حرز حاجت گرفتن که سعی کنیم - فقط به سختی زنده بمانیم - بیست سال قبل از اینکه عبادت کردن سیارهای قابل سکونت برای بازگشت وجود داشته باشد؟» بردمن با عصبانیت گفت: «احمق نباش! به ذهنت خطور نمیکند که این سیاره یک ایستگاه آزمایشی
بینقص است، دویست روز جلوتر از سیارهی مادری، جایی که میتوان راههای غلبه کافر بر کل ماجرا را امتحان کرد؟ اگر ما میتوانیم اینجا را شکست دهیم، آنها میتوانند آنجا راور را شکست دهند!» هرندون گفت: «میتوانید یک علوم غریبه مورد را نام ببرید که اینجا امتحان کنیم؟» بردمن با عصبانیت گفت: «بله. میخواهم بخاریهای راهرو و فرشتگان پلههای بیرون خاموش باشند. آنها از برق برای جلوگیری از یخزدگی راهروها و لغزنده نشدن پلههای در استفاده میکنند. میخواهم آن گرما را ذخیره کنم!» هرندون گفت: «و دعانویس وقتی آن را نجات دادی، با مقدس آن چه کار خواهی کرد؟» «آن را
زیر زمین بگذارید تا در صورت نیاز دعانویس استفاده شود!» بردمن گفت. «آن را در معدن ذخیره کنید! میخواهم هر وسیله گرمایشی که میتوانیم در معدن بسازیم را برای گرم کردن سنگها اجنه غیر مسلمان به کار تعویذ بیندازیم. میخواهم هر وات طلسم برق شبکه را بگیرم و داخل کوه را گرم کنم، دعا در حالی که میتوانیم برق مورد نیاز را تامین کنیم. میخواهم عمیقترین قسمت معدن آنقدر گرم باشد که نتوانیم وارد آن شویم! البته گرمای زیادی از دست خواهیم داد. این مثل ذخیره انرژی الکتریکی نیست. جادو سیاه اما میتوانیم گرما را اکنون ذخیره کنیم و هر چه بیشتر ذخیره
کنیم، در مواقع نیاز بیشتر باقی میماند!» شیاطین نماز خواندن هرندون فکر کرد. کمی بعد تکان خورد. «میدانی، این یک ایده است...» او به کلیسا بالا نگاه کرد. ذکر «در خانهمان، یک ذخیره نفت شیل نزدیک کلاهکهای یخی وجود داشت. استخراج آن اقتصادی نبود. بنابراین آنها بخاریهایی را در چاههای حفر شده قرار دادند و کل ذخیره شیل را گرم کردند. سوراخهای حفر شده، بخارات داغ نفت را برای تغلیظ شدن آزاد میکردند. آنها هر ذره نفت را بدون آسیب رساندن به شیل بیرون میآوردند. و سپس شیل سالها گرم ماند! کشاورزان احضار خاک را روی آن بولدوزر ریختند و همزاد
با یخچالهای طبیعی اطرافشان، طلسم محصولات کشاورزی پرورش دادند. این موکل جن کار را میتوان دوباره انجام داد. آنها میتوانند گرما را در خانه ذخیره کنند!» سپس او افتاد. «اما آنها نمیتوانند برای گرم کردن زمین زیر شهرها از برق دریغ کنند. جفر آنها به تمام برقی که دارند برای ساخت سقفها نیاز دارند... و ساخت شبکهها زمان میبرد.» ارواح بردمن با عصبانیت گفت: «بله، اگر دارند شبکههای نظارتی میسازند. وقتی دعاگر کارشان تمام شود، دیگر بیفایده خواهند بود. یونیزاسیون اینجا دیگر شیاطین دارد کم میشود. اما توسل لازم نیست شبکههایی بسازند که بعداً بیفایده باشند. میتوانند کابلها را قروه روی
زمین به هم ببافند و با هلیکوپتر در هوا آویزان کنند. نمیتوانند یک کشتی در حال فرود را برای لحظهای نگه دارند، اما فوراً برق میکشند. حتی به هلیکوپترهایی که آنها را نگه میدارند هم برق میدهند! البته، نقصهایی خواهند داشت؛ مثلاً باید در
داره؟ حالت خوبه. یه کشتی اکتشافی قراره تو رو ببره. نه به خاطر اینکه میدونن یه مشکلی هست، بلکه به خاطر رمل اینکه کار تو باید همین الان تموم شده باشه، میاد. طلسم نویس اما هیچ فایدهای نداره! دیوانگیه که تو خونه فرود بیاد. نمیتونه بیشتر از چند دوجین پناهنده رو ببره، و بیست میلیون شماره ملا نفر هستن که قراره بمیرن. شاید پیشنهاد بده که بعضی از ما دعانویس رو ببره، اما بروات فکر نمیکنم خیلی از ما بریم. من متون کهن این کار رو نمیکنم. فکر نمیکنم ریکی این کار جادوگر رو بکنه.» «نمیبینم—» هرندون گفت: «چیزی که اینجا داریم، همان
چیزی است که در خانه خواهند داشت. و مقدس بدتر از آن. اما هیچ شانسی برای دین زنده ماندن ما شماره ملا اینجا وجود ندارد! تو کسی هستی سید و حاجی که به آن اشاره کردی. من داشتم حساب روانسر میکردم، و با توجه به روند منحنی ثابت خورشیدی - من آن را از روی ارقامی که به ما دادند رسم کردم - تا زمانی که اکسیژن به هر حال از جو اینجا منجمد نشود، نمیتواند به حالت تعادل برسد. ما برای تحمل چنین چیزی مجهز نیستیم و نمیتوانیم مجهز دعا نویسی شویم. هیچ تجهیزاتی وجود ندارد که به ما اجازه دهد آن را
به طور نامحدود تحمل کنیم! به هر حال، حداکثر شرایط سرما دو هزار روز در خانه - شش سال زمینی - طول خواهد کشید. و پیشینه تاریخی در اقیانوسهای یخ اعمال صالح زده و یخچالهای طبیعی انباشته شده، سرما ذخیره خواهد شد. بیست سال طول خواهد کشید تا خانه به دمای عادی برگردد، و اینجا هم همینطور. آیا دلیلی دارد حرز حاجت گرفتن که سعی کنیم - فقط به سختی زنده بمانیم - بیست سال قبل از اینکه عبادت کردن سیارهای قابل سکونت برای بازگشت وجود داشته باشد؟» بردمن با عصبانیت گفت: «احمق نباش! به ذهنت خطور نمیکند که این سیاره یک ایستگاه آزمایشی
بینقص است، دویست روز جلوتر از سیارهی مادری، جایی که میتوان راههای غلبه کافر بر کل ماجرا را امتحان کرد؟ اگر ما میتوانیم اینجا را شکست دهیم، آنها میتوانند آنجا راور را شکست دهند!» هرندون گفت: «میتوانید یک علوم غریبه مورد را نام ببرید که اینجا امتحان کنیم؟» بردمن با عصبانیت گفت: «بله. میخواهم بخاریهای راهرو و فرشتگان پلههای بیرون خاموش باشند. آنها از برق برای جلوگیری از یخزدگی راهروها و لغزنده نشدن پلههای در استفاده میکنند. میخواهم آن گرما را ذخیره کنم!» هرندون گفت: «و دعانویس وقتی آن را نجات دادی، با مقدس آن چه کار خواهی کرد؟» «آن را
زیر زمین بگذارید تا در صورت نیاز دعانویس استفاده شود!» بردمن گفت. «آن را در معدن ذخیره کنید! میخواهم هر وسیله گرمایشی که میتوانیم در معدن بسازیم را برای گرم کردن سنگها اجنه غیر مسلمان به کار تعویذ بیندازیم. میخواهم هر وات طلسم برق شبکه را بگیرم و داخل کوه را گرم کنم، دعا در حالی که میتوانیم برق مورد نیاز را تامین کنیم. میخواهم عمیقترین قسمت معدن آنقدر گرم باشد که نتوانیم وارد آن شویم! البته گرمای زیادی از دست خواهیم داد. این مثل ذخیره انرژی الکتریکی نیست. جادو سیاه اما میتوانیم گرما را اکنون ذخیره کنیم و هر چه بیشتر ذخیره
کنیم، در مواقع نیاز بیشتر باقی میماند!» شیاطین نماز خواندن هرندون فکر کرد. کمی بعد تکان خورد. «میدانی، این یک ایده است...» او به کلیسا بالا نگاه کرد. ذکر «در خانهمان، یک ذخیره نفت شیل نزدیک کلاهکهای یخی وجود داشت. استخراج آن اقتصادی نبود. بنابراین آنها بخاریهایی را در چاههای حفر شده قرار دادند و کل ذخیره شیل را گرم کردند. سوراخهای حفر شده، بخارات داغ نفت را برای تغلیظ شدن آزاد میکردند. آنها هر ذره نفت را بدون آسیب رساندن به شیل بیرون میآوردند. و سپس شیل سالها گرم ماند! کشاورزان احضار خاک را روی آن بولدوزر ریختند و همزاد
با یخچالهای طبیعی اطرافشان، طلسم محصولات کشاورزی پرورش دادند. این موکل جن کار را میتوان دوباره انجام داد. آنها میتوانند گرما را در خانه ذخیره کنند!» سپس او افتاد. «اما آنها نمیتوانند برای گرم کردن زمین زیر شهرها از برق دریغ کنند. جفر آنها به تمام برقی که دارند برای ساخت سقفها نیاز دارند... و ساخت شبکهها زمان میبرد.» ارواح بردمن با عصبانیت گفت: «بله، اگر دارند شبکههای نظارتی میسازند. وقتی دعاگر کارشان تمام شود، دیگر بیفایده خواهند بود. یونیزاسیون اینجا دیگر شیاطین دارد کم میشود. اما توسل لازم نیست شبکههایی بسازند که بعداً بیفایده باشند. میتوانند کابلها را قروه روی
زمین به هم ببافند و با هلیکوپتر در هوا آویزان کنند. نمیتوانند یک کشتی در حال فرود را برای لحظهای نگه دارند، اما فوراً برق میکشند. حتی به هلیکوپترهایی که آنها را نگه میدارند هم برق میدهند! البته، نقصهایی خواهند داشت؛ مثلاً باید در

نکات مهم درباره دعانویس جلفا با تحلیل کارشناسی